تبليغاتX
بانوان شطرنجی

بانوان شطرنجی

مسابقات شطرنج

سلام

مجبور شدم زودتر از همیشه آپ کنم چون ...

عازم تهرانم برای مسابقات شطرنج.

برام دعا کنید تا دست پر برگردم.


بار خدایا:

به من توفیق تلاش در شکست,صبر در ناامیدی, رفتن بی همراه

جهاد بی سلاح , کار بی پاداش, فداکاری در سکوت, دین بی دنیا

مذهب بی عوام ,خدمت بی نان , ایمان بی ریا,خوبی  بی نمود

مناعت بی غرور, عشق بی هوس, تنهایی در انبوه جمعیت

دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عطا کن.

 

+نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت21:0توسط شكوفه.ا |
سخت در اشتباهي!

 

خانم جوانی توی سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود اما به دلیل تاخیر مجبور بود منتظر بمونه. به همین دلیل کلوچه ای خرید و کتابی رو باز کرد و روی یکی از صندلی های سالن منتظر نشست . کنارش یه مرد غریبه نشسته بود کلوچه روی صندلی کناریش گذاشته بود . زن یه تیکه از کلوچه رو کند و شروع کرد به خوندن کتاب. بعد دید مرد کناریش دستشو دراز کرد و یه تیکه از کلوچه ی اون رو برداشت  و خورد . زن خیلی عصبانی شد و به خودش گفت" آدم باید چقدر پُر رو باشه ؟؟، به چه حقی به خودش اجازه می ده بی اجازه از کلوچه ی من برداره . اگه امروز از دنده چپ بلند شده بود بهش حالی می کردم " بعد یه تیکه دیگه از کلوچه رو خورد  مرد هم یه تیکه دیگه از اون برداشت . هر بار که زن یه تیکه برمی داشت مرد هم یه تیکه از کلوچه می خورد . تا رسید به تیکه آخر زن به خودش گفت بذار ببینم این آدم پر رو چیکار می کنه . مرد تیکه آخر را برداشت و اون رو دو قسمت کرد و یه تیکه رو با لبخند به اون داد و تیکه دیگه رو خودش خورد . این کار مرد ، زن رو به شدت عصبانی کرد و از صندلی بلند شد و رفت . دیگه نمی تونست وجود این طور آدم از خودمتشکر پررویی رو تحمل کنه . وقتی بر روی صندلی هواپیما نشست خواست تا عینکش را از کیفش بیرون بیاره ، در کمال تعجب دید که کلوچه ای که خریده بوده در داخل کیفش است و کلوچه ی روی صندلی سالن انتظار متعلق به مرد کناری بوده . خیلی از خودش خجالت کشید .متوجه شد کاری که تمام مدت لج او را در می آورده و عصبانیش می کرده در واقع از آن خودش بوده . اما آن مرد نه تنها عصبانی نشده بود بلکه با مهربانی کلوچه را با او تقسیم کرده بود.

؟!

وقتی این داستان رو خوندم واسم خیلی جالب بود اولش کلی جا خوردم بعد فکر کردم این داستان چی می خواسته بهم بگه و این بود که جواب سوالم رو گرفتم : به خودم نگاه کردم این اتفاق به کرّات برام اتفاق افتاده بود و هنوز هم می افته .

از دید من ِ مطمئن ، امکان نداره که توی جریانی ،حق با من نباشه ولی درست موقعی که فکر می کنی کارت اصلا مشکلی نداشته و تازه طرف مقابلت بیشترین اشتباهات را می کرده متوجه می شی که نه ، بدجور در اشتباهی . بعضی وقتها شرایط طوریه که حتی تا سالها بعد متوجه نمی شی و یه عمر به طرف مقابلت به دید ِ متهم ِ گنه کار نگاه کردی . نمی دونم شاید بعضی وقتها باید خیلی رحیم باشه که بتونه از سرگناهمون بگذره . نمی دونم ؟؟؟! 

 

چهارچیزه که قابل جبران نیست :

 

سنگی که پرتاب شده باشد، حرفی که از دهان خارج شد ، فرصتی که از دست رفته

 

باشد  و زمانی که سپری شده باشد .

 

+نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت21:0توسط شكوفه.ا |